دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در كنار من بشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاك و زلال بود
پاییز بودو كوچه ای و تك مسافری
با تو چه قدر كوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یك عمر مانده بود ولی كال كال بود
گفتم كمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست و لیكن مجال بود
یك عمر هر چه سهم تو از من نگاه ب
ود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شكست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود ...!
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 19:57  توسط آیلا
|
نه مرادم
نه مریدم
نه پیامم
نه کلامم
نه سلامم
نه علیکم
نه سپیدم
نه سیاهم
نه زمینم
نه سرابم
نه برای دل تو جام سرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده پیرم
نه جهنم
نه بهشتم
نه چنین بوده سرشتم
این سخن را من از امروز نگفتم
نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
حقیقت نه به رنگ است و نه بو
نه به های است و نه به هو
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی
به تو سربسته و در پرده بگویم
که تو خود نقطه عشقی.....
تو اسرار نهانی
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 19:17  توسط آیلا
|
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشام این ترانه از توست
آن بانگِ بلندِ صبحگاهی
وین زمزمهی شبانه از توست
من اندهِ خویش را ندانم
این گریهی بی بهانه از توست
ای آتشِ جانِ پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شدهی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست
کشتیِّ مرا چه بیم دریا؟
طوفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی وگرنه، غم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست
می را چه اثر به پیش چشمات؟
کاین مستی شادمانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است که تازیانه از توست
من میگذرم خموش و گمنام
آوازهی جاودانه از توست
چون سایه مرا به خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 19:51  توسط آیلا
|